معرفی وبلاگ
ای غریب سامراء دستم بگیر.....
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 36456
تعداد نوشته ها : 33
تعداد نظرات : 5
دعای فرج

.

.

Rss
طراح قالب

دست خدا

مردي صبح زود از خواب بيدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشيد و راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمين خورد و لباس هايش كثيف شد. او بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. مرد لباس هايش را عوض كرد و دوباره راهي خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمين خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاك كرد و به خانه برگشت. يك بار ديگر لباس هايش را عوض كرد و راهي خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردي كه چراغ در دست داشت برخورد كرد و نامش را پرسيد. مرد پاسخ داد: "من ديدم شما در راه به مسجد دو بار به زمين افتاديد"، از اين رو چراغ آوردم تا بتوانم راه تان را روشن كنم. مرد اول از او به طور فراوان تشكر  مي كند و هر دو راه شان را به طرف مسجد ادامه مي دهند. همين كه به مسجد رسيدند، مرد اول از مرد چراغ به دست در خواست مي كند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداري مي كند.

مرد اول درخواستش را دو بار ديگر تكرار مي كند و مجدداً همان جواب را مي شنود. مرد اول سوال مي كند كه چرا او نمي خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: "من شيطان هستم". مرد اول با شنيدن اين جواب جا خورد. شيطان در ادامه توضيح مي دهد:

من شما را در راه به مسجد ديدم و اين من بودم كه باعث زمين خوردن شما شدم. وقتي شما به خانه رفتيد، خودتان را تميز كرديد و به راهمان به مسجد برگشتيد، خدا همه گناهان شما را بخشيد. من براي بار دوم باعث زمين خوردن شما شدم و حتي آن هم شما را تشويق به ماندن در خانه نكرد، بلكه بيشتر به راه مسجد برگشتيد. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشيد. من ترسيدم كه اگر يك بار ديگر باعث زمين خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهكده تان را خواهد بخشيد. بنابراين، من سالم رسيدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


پنج شنبه 1392/4/6 4:13 بعد از ظهر
X